ميرزا احمد ميرزا خداوردى
141
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
چنان شرط كرده بودند اگر مير حسن خان از طرف دولت قزلباشيّه روگردان عبور به طرف « 1 » دولت روسيه نمايد ، بدون گفتگو مير حسن خان را حاكم روسيه گرفته ، تحويل قزلباشيّه داده باشد . و اين حركت شنيع مير حسن خان علاوه شد ، حكم محكم صادر گشت ، مير حسن خان را به سرحددار قزلباشيّه داده شود . لهذا لنكران مير حسن خان را از دريا با كشتى آورد به تحويل بالا خان دادند و در آنوقت در نزديكى خاجهگرى « 2 » تحويل گشت . حتى مير عباس بيگ و مير اسماعيل بيگ و مير حسين خان و ساير نجباى طوالش در حضور بودند . بالا خان بعد از تحويل مير حسن خان آمد به مير حسن خان گفت : بفرما ! پاشو برويم و مير حسن خان دهان عتابآميز گشاده ، آنچه دشنام « 3 » و فحش مىبود به روى بالا خان داد و گفت : اى زن . . . و اى سگ سياه ! گم شو ! گوه مخور پدرسوخته ! زبان خود را ببند ! انشاءاللّه وقتى مىشود تلافى اين بدى ، يكى به صد از شما خواهم كشيد . و بالا خان از تقاعد مير حسن خان آشفتهحال شده ، سر خود را به زمين انداخته ، ديگر حرفى نزد [ سپس ] رو به مير عباس بيگ نمود و گفت : مىبينيد آيا من تقصير دارم « 4 » كه ما را دشنام مىدهد ؟ مير عباس بيگ از بالا خان عذر خواست ، گفت : عيب ندارد ! مير حسن خان مرد پير است . سياست دريا او را بىحال كرده است و جانش به لب آمده . و بالا خان باز به نظر مير حسن خان آمد عذرخواهى نمود [ گفت ] : فدايت شوم ! من نوكر آبا اجدادى شما مىباشم . هرچه مىفرمايى قبول دارم . مثل فراشان در خدمت كردن شما حاضر و موجود هستم . هر خدمتى داريد ، اعلام فرمايند به جان دل منت داريم . لهذا مير حسن خان قدرى آسودگى حاصل كرد . بعد از آن برخاست سوار اسب شد ، معه كوج [ و ] عيالش . بالا خان او را برداشت برد به قريهء لمير . پدرم و مادرم « 5 » از اين مرحله آگاهى يافتند « 6 » . آن شب تا صبح ، شيون و زاريهاى ماها به
--> ( 1 ) . در نسخه « اطراف » . ( 2 ) . دو محل به اين نام ، يكى در نزديكى خطبهسرا و ديگرى در شمال شهر تالش كنونى قرار دارد كه گويا دومى مدّنظر است . ( 3 ) . در نسخه « دوشنام » . ( 4 ) . در نسخه « داريم » . ( 5 ) . در نسخه « به مادرم » . ( 6 ) . در نسخه « يافت » .